<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/rss">
        <title>بالی برای پرواز</title>
        <description>وقتی میخوای با تمام وجودی که سرشار از استرسه از یک پرتگاه بپری همه چیز غیر قابل وصف میشه تا اینکه شروع به دویدن میکنی هیچ چیز از یک لحظه ی بعد نمیدونی  ونفست در سینه حبس میشه اما درست یک ثانیه بعد تو آسمونی... </description>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2012-05-26T22:19:34+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/89"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/87"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/85"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/84"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/83"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/81"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/80"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/79"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/74"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/72"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/69"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/67"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/65"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/64"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/62"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/89">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-26T09:45:24+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>عزای بارانی...</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/89</link>
        <description>



&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://up.vatandownload.com/images/62dpytz9z17xqo1dgida.jpg&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;رفتیم امامزاده صالح، از بین دسته های عزاداری که هر کدام نوایی داشتند گذشتیم از بین دودهای اسپند وبوی عزاداری هم، &amp;nbsp;وبالاخره یک جایی را پیدا کردیم نشستیم تا کمی آرام بگیریم وبعد دعایی بخوانیم و برویم، دختری هم که کمی جلوتر توی حال خودش بود همین را میخواست و &amp;nbsp;همه مردم که انگار از سرگشتگی به این آستان پناه آورده باشند هم همین را... &amp;nbsp;که بالاخره آسمان بغضش را گشود و واز سر و روی غمهای دسته دسته عزاداران بالا رفت دیگر خیس خیس بودیم خیس از باران وخیس از آرامش...&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;







</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/87">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-23T03:41:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>شاید دلتنگ...</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/87</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://up.rabe7.com/get-12-2009-a6k18prk.bmp&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;چند وقتی هست که هیچ کتابی نخوندم اصلا نه هیچ کتابی ونه هیچ کار ذره ای با فایده ای نمیدانم چرا اینطوری شده ام شاید هم می دانم اما فکر نمیکنم دلیلش چیزی که می دانم باشد یعنی اصلا دلیلی خوبی نیست این دلیل، خیلی دوست دارم بنویسم اما انقدر از به روز بودن فاصله گرفته ام که حتی ذهنم هم در مطالب قدیمی جا خشک کرده است حالا از همه بدتر این است که حسم میگوید در آینده بدتر هم می شوم از طرفی انگار دلم میخواهد بیشتر از چیزهای عینی بگویم وبنویسم از خودم واز آدمها مثلا اینکه چند روز پیش داشتم فکر می کردم به یکی از دوستهای دوران دانشگاهم دوستی که با هم خوب بودیم نسبتا از همه مهمتر اینکه این یکی برخلاف همه حتی تا مدتی بعد از داشگاه هم کلی میلهای خوشگل می فرستاد برایم اما یکهو نمی دانم ربط به ازدواجش داشت که قطع کرد رابطه اش را یا از اینکه من ایمیلهایی به خوبی او نداشتم ناراحت شد.... یا &amp;nbsp;دوست دیگر که البته یک وقتی معلمم بود چند وقتی هست رفته آمریکا برای تحصیل عکسهایش را فرستاده بود عکسهایی از محیط دانشگاهش و وضع زندگی اش در آنجا از وقتی عکسهایش را دیده ام دیگر نمیگویم جایش اینجا خالی ... یا بگویم از یکی دیگر از دوستهای دانشگاهم که سری از هم سوا بودیم وبعد نمی دانم چه شد... یا حتی چند روز پیش فکر میکردم به یکی از همکارانم در محل کار دوران دانشجویی یک آدم زحمت کش بود برای خودش ومن همیشه فکر میکردم اگر فلسفه میخواند فیلسوفی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;میشد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&amp;nbsp;تمام وکمال &amp;nbsp;وحالا حتی کوچکترین خبری از آنها از هیچ کدام از همکاران ندارم... دلم میخواست با این صفحات رو راست تر می بودم اما خیلی چیزها در جامعه مان هر روز پر رنگ تر می شود که حس خوب روراستی را از بین می برد...&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/85">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-03-30T15:03:57+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>سلام آقا...</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/85</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 325px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 195px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://www.siasatrooz.ir/images/docs/000068/n00068617-b.jpg&quot; width=500 height=311&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در &lt;FONT size=2&gt;زندگی یک چیزهایی هستند که خیلی دوستشان داریم نه اینکه اول حس کرده باشیم شان بعد فهمیده باشیم که دوستشان داریم بلکه به عکس از آغاز یعنی از روزی که آفریده شده ایم و خود بی خبر بوده ایم دوستشان داشته ایم و حالا هروقت دوستیشان به دلمان تلنگر میزند دوست داشتنشان بهمان حس خوبی به وسعت تمام دنیا می دهد... یکی از آن چیزها برای من صلوات خاصه علی بن موسی الرضا (ع) است که هر بار وقتی می شنومش یا با خودم زمزمه اش می کنم پرهای پروازم آنقدر سبک می شوند که دلم را میبرند تا روبروی پنجره فولاد و روی بام سقاخانه می نشانند...&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&quot;&lt;STRONG&gt;دلم خیلی هوایتان را کرده آقا... سال نوی شما&amp;nbsp;مبارک ، به یاد آن سالی که خودتان از آن به بعد همه چیز را برای&amp;nbsp;ما دو نفر&amp;nbsp;مبارک کردید...&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/84">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-03-05T08:22:26+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>بهار می آید....</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/84</link>
        <description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.parand.se/ax/mahi-shisheh.jpg&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;از دو - سه سال پیش تا حالا هر وقت این موقع های سال می شود حس خوبی دارم &amp;nbsp;حسی تر وتازه ودوست داشتنی تمیز کردن خانه و بوهای خوب که همه جا را میگیرد حال آدم را عوض می کند این موقع های سال پنجره ها را که برای خانه تکانی باز می کنی انگار نور خورشید با یک عالمه ذوق توی خانه می دود وتا وسطهای خانه همین طور بی تعارف پهن می شود این روزها یاد مادرها و مادربزرگها مدام با خیال آدم جور میشود که کار میکنند ودعا می خوانند که &lt;b&gt;انشالله خدا سال جدید را برای همه مردم ایران خوش کند..&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/83">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-11T12:20:23+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>غم خویش !  درمان خویش !</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/83</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;DIRECTION: ltr&quot; size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 279px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 195px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://www.psyop.ir/wp-content/uploads/2011/05/human-rights-us-intervention.gif&quot; width=504 height=378&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;خیلی چیزها بدیهی ست از گرانی وتورم تا همه ی آن چیزهایی که فکر کردن به آنها قلب وروح آدم را به عنوان یک ایرانی می رنجاند از تمام شکوه وتوانمندی سرزمینی متمدن را نادیده گرفتن تا بی شماری بی عدالتی ها ونابرابریها وخیلی چیزهای دیگر که ای کاش میشد همه شان را گفت....به اینها&amp;nbsp;خیلی&amp;nbsp;فکر میکنم ودرنهایتش فکر می کنم به اینکه خوشابحال عرصه هایی ناب وجوانمرد که رفتند وخیلی چیزها را ندیدند هرچند که بعید می دانم به گواه آیه ولا تحسبن الذین قتلوافی سبیل&amp;nbsp;الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون نبینند وغم نخورند گاهی آنقدر تمام این حسها&amp;nbsp;در درونم تلنبار می شود که دیگر دلم سر ریز میکند وبدتر از آن اینکه نمی دانم چه می خواهد بشود ... در طول این دو سه سالی که خیلی اتفاقات در عرصه جامعه مان افتاده این حس را بارها تجربه کرده ام این حس دل سوختن را حسی که وقتی بهت دست می دهد که میبینی وبا همه شعورت می فهمی که دارند به&amp;nbsp; همه&amp;nbsp;&amp;nbsp;شعورت توهین می کنند اما هیچ نمی توانی بگویی وآخریش همین دادگاه مضحک علنی بود که برای پرونده اختلاس بزرگی که البته ما این یکی را استثنا می دانیم برپا کردند وآقای میم الفه آبرومند را درآن محاکمه نمودند .... خیلی دلم سوخت برای همه چیزهای با ارزش دنیا از اخلاق واخلاق مداری تا انسان وانسانیت خیلی دلم سوخت برای آنها که&amp;nbsp;برای خاطر آزادی آبروشان را فدا کردند تا اینکه امروز کسی حتی با خون مردم را خوردن&amp;nbsp;و ابروی مردم را بردن&amp;nbsp; هم بی آبرو نشود... همه ی اینها دلم را می سوزاند اما از&amp;nbsp;طرف&amp;nbsp;دیگر هم هیچ جور نمی توانم از حیثیت این آب وخاک&amp;nbsp;بگذرم نمیتوانم به خودم بقبولانم که در این فضا صدایم را بیش ازاین بر سر بی عدالتی ها وتبعیض در حامعه ام بلند کنم&amp;nbsp; از دشمن شاد شدن این سرزمین واین انقلاب می ترسم از گم کردن راه حق شهدا می ترسم می ترسم که اگر صدای انقلاب واسلام واقعی در میان جروبحث های داخلی کم رنگ شود قافیه را به آن&amp;nbsp;کسی ببازیم که حالا حالا ها به این مردم وبه این سرزمین بدهکار است کسی که در میان فریادهای اسلام خواهی منطقه در کمین یک ثانیه غفلت های ما از ارزشها وآرمانهایمان نشسته است که هم چیز را برای خودش مصادره به مطلوب کند ودر این بین جالب است که تنها صدای انقلاب مردم سوریه به مضاقش خوش آمده است وگویی فریادها مظلومانه ی مردم بحرین برای گوشهای سنگینش کماکان سنگین است حالیکه مظلوم مظلوم است اما واضح است که این مظلوم در هرکجای دنیا که باشد از بحرین تا سوریه وحتی ایران مسلما احقاق حقش را به دستان ظالمان وطرفداران ظالمان که معلوم نیست چرا دلشان برای نمونه در جنگ ایران وعراق برای ایرانیان نسوخت نمیسپاریم،&amp;nbsp;هرچند که همیشه برایم جای سوال بوده است ایرانیانی که&amp;nbsp;به قول&amp;nbsp;خودشان&amp;nbsp;مخالف حکومت&amp;nbsp;اند تا چه&amp;nbsp;حد&amp;nbsp;به&amp;nbsp;مفاهیمی چوم تمامیت ارضی کشورشان علاقه مند بوده&amp;nbsp; وبه جای سیاست بازی به مردمشان می اندیشند...؟ آزادی کشورشان را می خواهند یا وابستگی آن را؟ و استقلال خود و جامعه شان&amp;nbsp;را جستجو میکنند یا اعمال نظر بیگانگان را می طلبند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/81">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-07T02:43:03+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>مخالفت منصفانه!</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/81</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 294px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 183px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://photo-dictionary.com/photofiles/list/9335/12695opposition.jpg&quot; width=676 height=417&gt;&lt;A href=&quot;http://www.google.com/imgres?imgurl=http://photo-dictionary.com/photofiles/list/9335/12695opposition.jpg&amp;amp;imgrefurl=http://photo-dictionary.com/phrase/9335/opposition.html&amp;amp;usg=__mmdBSyfvQnoYxjfozVbUwTNO5BM=&amp;amp;h=432&amp;amp;w=700&amp;amp;sz=37&amp;amp;hl=en&amp;amp;start=13&amp;amp;zoom=1&amp;amp;tbnid=LeNO8Ff4sU2EpM:&amp;amp;tbnh=86&amp;amp;tbnw=140&amp;amp;ei=i8gwT5q0CJGChQelrOGWBQ&amp;amp;prev=/search%3Fq%3DOpposition%26hl%3Den%26sa%3DN%26tbm%3Disch%26prmd%3Dimvns&amp;amp;itbs=1&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;مخالف بودن، و با هرچیزی مخالف بودن، سرتا پای همه چیز را سیاس&lt;A href=&quot;http://www.google.com/imgres?imgurl=http://photo-dictionary.com/photofiles/list/9335/12695opposition.jpg&amp;amp;imgrefurl=http://photo-dictionary.com/phrase/9335/opposition.html&amp;amp;usg=__mmdBSyfvQnoYxjfozVbUwTNO5BM=&amp;amp;h=432&amp;amp;w=700&amp;amp;sz=37&amp;amp;hl=en&amp;amp;start=13&amp;amp;zoom=1&amp;amp;tbnid=LeNO8Ff4sU2EpM:&amp;amp;tbnh=86&amp;amp;tbnw=140&amp;amp;ei=i8gwT5q0CJGChQelrOGWBQ&amp;amp;prev=/search%3Fq%3DOpposition%26hl%3Den%26sa%3DN%26tbm%3Disch%26prmd%3Dimvns&amp;amp;itbs=1&quot;&gt;&lt;/A&gt;ی دیدن و همه چیز را&amp;nbsp;سیاسی فرض کردن، این روزها آدمهای زیادی را می بینم که اینگونه اند صرف نظر از اینکه تخصصشان ویا حتی شغل وحرفه ای که دارند متناسب باشد یا خیر،&amp;nbsp;با هرچیزی از در مخالفت در میایند وفورا به آن برچسب سیاسی میزنند در این بین دست کم دو اتفاق حتمی ست یا معنای مخالفت دگرگون می شود به عبارتی مخالفت (و یا به قول نخبه های مخالفت کننده) انتقاد، دیگر از دایره ی انتقاد خارج می شود وبیشتر به اتهام زنی وتخریب نزدیک می شود ویا اگر مخالفت وانتقادی هم باشد که درخور وبه جاست آنقدر تکرار میشود و در هر زمینه ای مطرح می شود که خود به خود حنایش رنگ میبازد وارزشش را از دست می دهد واین یعنی همان اوضاعی که امروز در فضای جامعه مان به وفور میتوان دید، هرچند در سیاسی بودن بیش از حد جوامعی مانند ایران هیچ شکی نیست و قابل انکار هم نیست که این سیاسی بودن یا سیاسی شدن مردم تا حد زیادی به علت&amp;nbsp;نواقص موجود در ساختار ویا نظام سیاسی کشور است اما در اینکه برخی مردمان ما نیز از نگاه عمیقی برای درک واقعی تر مسائل برخوردار نیستند نمی توان تردید داشت به طوری که گاهی حتی می شود برخی از این نگاه های سطحی را در فرهنگ های نهادینه شده ی آنها دید، در این ارتباط&amp;nbsp; البته ارزش گذاری نمیکنم که سیاسی بودن جامعه خوب است یا بد است وابدا به مزایا ومعایب آن نمی پردازم اما چنین برمی آید که چنانچه نگاه سیاسی با اخلاق وانصاف همراه نباشد واز سوی دیگر نظام سیاسی نیز در بسیاری مسائل شفافیت لازم را درفضای کلی جامعه حاکم نکند بنابراین نمی توان چندان امیدوار بود که جامعه در مسیر درستی از پویایی وتوسعه سیاسی قرار بگیرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/80">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-04T10:09:43+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>آشنای تازه!</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/80</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 293px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 246px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://www.cottonpatch.net/images/quilts/quilt2.jpg&quot; width=554 height=553&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;یک هنری هست که چند وقتی ست با آن آشنا شدم و تنها علتی هم که با عث شده تا حالا خودداری کنم وبه سراغش نروم این&amp;nbsp;است که منتظرم تا کنکورم را بدهم وبعدش بروم حسابی در آن غرق شوم، هنری بسیار زیبا دراماتیک ودر عین حال منطقی ست که با نام&amp;nbsp;pachwork در سراسر دنیا شناخته میشود&amp;nbsp;و مبنایش را تکه پارچه های هندسی وزیبایی تشکیل می دهند که بعدش قرار است با نظر هنرمند یک شکل معنا دار والبته به درد بخور تبدیل&amp;nbsp; شوند اما نکته ای که شاید به درد شما هم بخورد این است که از امروز گروهی که از طریق آنها با این هنر آشنا شدم در فرهنگسرای اندیشه نمایشگاهی از آثار خود را دایر نموده اند این نمایشگاه&amp;nbsp; که با نام گروه سنجاقک برگزار شده است تا بیست وششم بهمن ماه در فرهنگسرای اندیشه واقع در خیابان دکتر شریعتی نرسیده به پل سید خندان دایر میباشد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/79">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-04T10:00:33+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>خلیج دوست داشتنی</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/79</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 372px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 218px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://www.visit-the-world.com/images/persian-gulf.jpg&quot; width=676 height=319&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;از ایران دو عارضه جغرافیایی اش را خیلی دوست می دارم،دوست داشتنی به وسعت تمام حسی که می شود اسمش را دوست داشتن نهاد یکی قله کوه دماوند است ودیگری خلیج فارس،خلیج تا ابد فارس،اینها را امروز سر کلاس به بچه ها گفتم به مناسب مبحثی که در&amp;nbsp;عناوین درسی شان در خصوص این پهنه ی ایرانی باشکوه آمده بود وتمام حسم را از اولین باری که خلیج فارس را دیدم برایشان گفتم از اینکه وقتی از پنجره هواپیما نگاه می کنی وبعد از گستره های پر فراز ونشیبی&amp;nbsp;از خاکهای قهوه ای رنگ یکباره چشمت می افتد&amp;nbsp;به یک آبی فیروزه ای شفاف که با سخاوت ساحل مرجانی زیبایش را با رنگهای تیره وروشن نشانت می دهد وجودت پر می شود از غرور ،نمی دانم ولی من که اینگونه بودم، وقتی خلیج فارس را برای اولین بار بی هیچ واسطه ای دیدم قلبم پر بود از حس دوست داشتنش وحالا دلم می تپد برای دوباره دیدنش... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/74">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-18T03:30:50+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>نادانی سیاسی ودستهای باز...!</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/74</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 311px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 219px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://fa.azadnegar.com/files/fa/images/IMAGE634624103921970000.jpg&quot; width=375 height=300&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دو یا سه شب پیش بود که برنامه پارک ملت را نگاه میکردم بیشتر از این جهت بعد از پنج دقیقه&amp;nbsp; تلوزیون را خاموش نکردم که مهمان برنامه به نظرم قدری متفاوت آمد عماد افروغ را دعوت کرده بودند حرفهایش هم خوب بود حداقل در این چند وقت که هیچ صدایی از این جنس نشنیده بودم لنگ کفشی شد در بیابان از خیلی چیزها گفت هرچند می شد از خیلی چیزهای دیگر هم بگوید اما&amp;nbsp;نتوانست یا نگفت به هر حال&amp;nbsp;در بین همه آنچیزهایی که گفت بیشتر از دو بخش صحبتهایش خوشم آمد یکی از آن بخش که نگرانی اش را از فاصله ی نجومی که دارد بین قدرت رسمی وقدرت غیر رسمی یعنی همان جامعه مدنی اتفاق می افتد خیلی شفاف گفت و دیگر اینکه از وسیله بودن قدرت در ذات گفت وعوض شدن جایش با هدف که این روزها اتفاق افتاده است وگفت که هدف اخلاق است وارزشها وقدرت برای رسیدن به آنها وسیله است&amp;nbsp;اما در این زمان اخلاق شده است وسیله برای نگاه داشتن قدرت به هر قیمتی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=2&gt;وجمله ای هم از امام علی (ع) در خطاب به معاویه که&amp;nbsp;فرمودند من ار توسیاست را بهتر می دانم اما دستانم بسته است... وگفت که این روزها به عکس خیلی ها دستشان باز شده است... درحالیکه سیاست نمیدانند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/72">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-11T10:33:39+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title> وقتی بی اخلاقی ها مهندسی می شوند !</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/72</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 164px; HEIGHT: 174px&quot; class=rg_i name=FrNRRPmWraYSxM: src=&quot;data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wBDAAkGBwgHBgkIBwgKCgkLDRYPDQwMDRsUFRAWIB0iIiAdHx8kKDQsJCYxJx8fLT0tMTU3Ojo6Iys/RD84QzQ5Ojf/2wBDAQoKCg0MDRoPDxo3JR8lNzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzf/wAARCACbAH0DASIAAhEBAxEB/8QAHAAAAgMBAQEBAAAAAAAAAAAAAwQCBQYBAAcI/8QAOxAAAgECBAMGBAQFBAIDAAAAAQIDABEEEiExBUFhBhMiUXGBFDKRoSOx0fBCUpLB4RUzYnKi8SRTgv/EABgBAAMBAQAAAAAAAAAAAAAAAAABAgME/8QAHREBAQEBAAMBAQEAAAAAAAAAAAERAhIhMQNBUf/aAAwDAQACEQMRAD8AwsUOlNRwdKYhg02pyODpXXOXNaRWHpUxB0qyXD9KmMP0qvFPkrBB0qQg6VaDD9K78P0p4WqvuOld+H6VajD9K78P0oweSq+H6V74fpVt8P0r3w/SjBqp+H6V74fpVqcP0rhgtyowaqWg6UJ4elW7Q9KE8PSlglUkkNuVKyQ67VeTQdKSlh8VTYuVcQYfpT0WG6UbC4e/2qyhw3StPjP6r1wum1EXC9Ktkw2mwoy4XpU+SvFTjC6fLXfhelXa4TpVfxOcYc9zDbvban+X/NEujMJSxxQ/7rBTyHM0ucVCNERz7UMoWbMxJJ5mhzvDh0DzOFBIUX3JOwA5npVJG+KT/wCo/WpLiodmRl9r0rEMTMneRcK4kU8zhGX7Gx+1QXEQllSZJ8O7NlVcTA8RY72GYC+3KlsPKs4zBKbI638joaI2G/40h3PSmMPPLAQBd0/kb+x5UySbDdKA+F6VexJFiYhLFqp5W1B8jUJMNYbUvI8ZyfD25VXy4fxbVpcRhzbaqyeGz080vi2wigAX6cqtYEFGw8dwBa+g3ptcJE41jC9U8NZ3ppIhFGp3pmOFeVLjh8gJKYqW3IED8/8AFGjw0qLrOzt/1AFSofufCcgXNbS/nWOfg/aPOzz8Ow0uY3JgxoYk+jKtacpjs2WNwP8Ak6iw/WmoROkQE2JzS21ZEst+g1/OltgyVhZIOJxKzYjgPEUUc41SW/oEYk/StN2b4Ckca8RxkR+NmW6rIpBgQ7KAdjbfnfTlT08fEyL4biEK9JMNmv8A+X9qoeI9oOM8Mf8AGm4dOut+6JzDTmKe9df0s5jW/DioT4GLERNDPEksbizI4uCPSqLgvFOJY+MSTY3BqvOOMZiOhsdKfm4iuHDEzmeQnRbBR7ED9anKryjM8R4euBxb4eJi0a2yXNyByBPP1pbu+lWM2eeVppDdnNyaEYt62l9MbPYnBGyYlojtILgf8h/i9Ws0Wm1VfDkvxWBQdUDSN/1sV/Nh9DV+81gQqge1R1ffpfM9KTExHWyH6VUYjDyF/kP5VocTISN6qZ28dXzU2NBhxoLeQp+MCq7DtlUX2tua83GsEr93C74mUfwYdC9vUjQD1NZWNJVuo6V4npWZxnabuwQvdxEbBfxX+xCj3b2rPcR7TzSkpmZuZEjB/wDxAC/Y+tOcUeUbvE8RwsCtnlU23y66+V+XvVHju1mHhJTDKZH5eX7+tYifFz4qxlmcX2F7n/FRjIF1Qm/MkVU5ib1VzjuN43Gn8SYou2RTah4Lh2I4hbLaKBTZnIvfoBSUEZmnjw8f+5MwUdL8z+db6DCph4UhjACIoAqrc+Jk32rMFwnC4LxQx3ktYyNqx96b7vpTndVQ9pu0eH4GFhVO/wAa4zLEDYKv8zHkNDbmbetRqsWPdiq9sacRM2G4TCcbiF0YqcsMf/eTb2Fz0rCcR4rxHiyj4zGt3ZF+4gJSMdCL3PuTQuH8Yx3Cgq4Sd4412jGqfTYe1GnkfV+F4EYJHMsvf4uWxnlAsLjYAa5VHIX533NGdrDxHTzrD4Ht6zqF4jADa34iDMv9N/7mtDhOP4PHR5oX71hrlj1K/wD50b7UAxiW8vaqudxm3tTL4mJ0GSZXy/Ndrm/pyquklbN+Gt/MnSriKQl4rCRr3uKfzxj+H+hdB7k+lI4vjLyKY3nPdjXuUsq+yiwFUCSz4gALdV30FtKahjRDprINSfKp1WGDJiJwwPgW32qSJHEDlKkjUnmK4ZLIScq30sOde8THNNZUvcLbfSmQqEuCbhVG586MCsaByAo/hXzoMZzp3jABBst9aXxUxa51Cn5QfLpT3CzT/CuLJw7iYxcuFfFFQQqIyqQTpfXppvzrVR9teGhC2Mw2PwoH88Ikv6d2WrJ9neB47isnfYOBnhBsZCbID68/a9aHGdjuLGElO6kNvkWTX7i1Rcqp69LjD9rOz2IsF4th4mbZcReI/RwK+Y8Xxz47i2OxL+JZpmyWJsUBso/ptReK4fEYQyQY2J4pk1ZHXYfvmKqpZVdAysb8hbnap+KQSZoGyi5TlflTBdZAWAFuewtSTsJo8wDDa/rQYpXDiw8xe1LTw3Mqg2ibxfy2pdpSp8QNxqDRGlzqoY2I5C/2qLlbESgEb57aH1pA9F2ix8QXvnXFqosq4lc5X0bRh7GnU7T4creQ4+Fv5VKyj2JsfresvLHlY5CR5Kw1t0pdpRoGGvUUedh+MrVRveNbLbY25fv9a9JMUszgIRsdhbpSayMyooVgALaHcda5isEszh5Zst/lQLV7/iTA4hhY3LTTG4Owub12PjOFaQO7OFv4QFt+zSMfByXVnmst/lC6tan548Ph0KRwJa+rFb3ol6FkQn41hJvCkjZR8wymrDsvh8Lx/j2F4cJAQ9zINb5ALn67X61TTSYdIfxUj3Oh00/Wo9kOOYfgXa3BcRsRhwxjmIHyo2hI9N/Y1HXVVOY/R+Hw8WHhSGGNY441CoqiwAGwFGCil8Piop4klhkSSN1DI6G4YHYg86MJV8xSCk7Z8Fi4vwPE3S2JhjaSGQWBBGpF/I2tXwqVC6WzkXW+YbGvuXbjj0PBeAYk51OKxCNDho76liLX9ADc+lfCJSUDFC1+gFOAF2yyFtkY63HOhSoXIAGbS9/PrU3LSrkvv50JS1mXMAQ19NKRxxZHRrA+Ii+nMUYTFitrAt5jc0tIARfQXN8wN8pqIe6kONxqetIYYUeLnlAvlBt9KXARhqNQeYvXWc6a3U1AtGxvJmDeS2oOLuFxAt2NxzAtRYVMjsZHUkHQEWuPOkcPH3zLa+Ute24v7U+8kkQzvY5holxpbp61pEGJcUwhCD5gbkaUhKXkzktpuDceX6ChM7TtZRZ9bXPPyuai8ojF7A3vcDnp9aVokUuIMrMGkVy1tCR51CNGJAtqRp0o+IxQWUhV2Ft6lh+IyRMTkUnoSKz9WtI1nZjjHFuC4ZI8BxD8Fte4mXNGt/LmOextW84Z2i4pxDDO/fQxZTkLJCSb26tp7g18q4fxJZ8VEHzKwIyg669P35V9B7OMXwEra2MxsTz+X9K24krLrYoe1Zd+Ot8TPJK7RjxyvmIFvoBe+gAGu1UEuUYdyyEONDddK0PbBD/q1wtvw7BjzNjpWcYsInAUtc5jYXtzpX6cAzju9Li2llAv+XT1oMps7OL5Rv8AlU8zAgpbu9T8wvfmdNfr5VCVO7crYhra5hvUKiJsyXCnXkOfWgAkDKb6jwkG/pUhdPCDbW4ygbV6YMq5hlsRoAb2pKDv4iG18xQ2YMBexHK52rklgLeWl964ZBYGyjTWw3qQv4XVQWcWYbX103veuTtLKxvJub2JAtcfvWlhIyxsgYEsNVAPiGnOuKwVrZblRcr6W1H3rTUYYQmzhc198ybC/X6UvPKVR7X+YDLcj3vXWdApCkljvcWy0q0js4udVOg3IG35UjxyfDozKRfxH5rX/wDVcXh75M4ljK9bj9+1F8ZY5Y9tMgA1poXjwyKwF3Nipfc/2FLIe4Fg+HWnjLsp52HIjz1r6R2cuOExMdSzMbn6f2rF4GORVzBcjRkNZBn5jbbz2vWz4BpwiAMdWLMPPVjt++da/nGXdU/bQ2xkLZNQpAa/K21j61m5SPE4U6DLZjc35+mn5VpO2xHxGGcG4AJ0vqBb/NZWcsHiXOpLfw7lSPfU6Uu/p8/EXjZfHmAAOova55f2oTMXJ1Bu1yMw+3nXJ8zeE+AeRNhbe9j53oAazeEtkBsTewvWbSRyZkKhl1YH+1cUgnK2ZQdCee1EdnZmLkgHYuTt786Va1wWB1HInU0qbspBLE3BAIF6FdWGttOl6MzBuRF9TpQmBWwJGmm1IzkErFwLn0PLW+1/Sm49/BmPhLuuawsOlIwMqtmygsNVHnRIpSXDMNPID9acqcTeU5xKSufzsN//AEN6EGK+JlLak/Nz5aiukmQMtwB/L/EfI8haol2aRSUQDYALbX9fpQZiMd4VAyu7sPEBr79P809OJkiWNIwsVxlINyDrzpbDC8seWNsykEkbCxGtue3Si5g04LLqW1YtoRcH+LfQentVRI0GYxscqKZC3ia4Ye4/L0recFCpwvDBSGGtiDcEX3v79N/YYDDhsjHwhbk5iLgsNctvP9Qbee+4RdeF4JNQFhQ635j/ABtWn5/Wf6KXtu1khZSQ4GXQXv58ulZCTIUUKCW0vYZcw3ufua1vba5ihaMlin8Kk3HI3/Tp1rJP3ohiQpGCoK3JF7bnXny3+lT39Vx8QlclbO5PVbgajTlQJHyABcx08QC+en7NFNguRUZhYZQV0J0896DMHjIUgBmUkeLW2orOtEkjMkbNp4RbNfVvvQjlKMfFmG2m/wCnP7V5ZWZ7ZiCRbXbrpXHuuYtuDqNNP3akaBeykqdhoLWr1yut118yKjIwLDLzN7AWtQyRfw2IoAqEG4JtpobXqakWza2FmzHUj2pVSc41qd7RkjyB+1IDq34jGMNrfYAE6329h9qKrhSwQ93ppfca79KiyhXlyi1iwH9QH5V13aN40QkLcMR5m5H5AUwscP3qKTPkKOfGJFYixNrnXe32FDkjEcbWkDKG0BW67i45geevl50rDNIojsxADgAct6NEiPgoWZRdkzNpue8YXPmbaVSYPEEkgklzARqD8psQ3nqCLC/0r6PhB/8AFgXWyxJYnTlvXzSUBcCjqArZdwLcjX0eM+OMcje9uda/my/RUdr8r4NDIcvhBLE6D1rFzTKY+6Aso8SsF563vroPYmth2nAfBqji65SbegBH3rDTn8VU0ysDcW6A/mKn9L7X+fwZHLMNQXBGVs1unLl+yaE7klgiggNfxKTe/OuQ4iWON2RyCxuSOdlYj86cnA/1YL/CWa489CazWrssmoiJKqN+emt/tevOwsDlN+QvtUZtJGA2B0oqfLF1YX66CkZYEMNLbHSuqN7BT6i9RYAICN6g5IbSkH//2Q==&quot; width=109 height=135&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;زمانی که دانشجو بودم خیلی وقتها شرایطی پیش می آمد یا آدمهایی را می دیدم که در مواقع خاص وحتی بحرانی مثل کسی عمل میکنند که انگار دارد یک فیلم را تماشا می&amp;nbsp;کند یا صحنه ای تخیلی را با خودش خیال می کند اوج این رفتارها را به طور خاص&amp;nbsp;در شانزده آذر سال هشتاد وهشت در محوطه اصلی دانشگاه دیدم زمانی که عده ای از دانشجویان که بعضا همکلاسی خود این آدمها بودند در تنگنای رفتارهای سلبی و وحشیانه عده ای دانشجو نما گرفتار آمده بودند آن یک دسته دیگر که نمی دانم بی تفاوت اسم خوبی است برایشان یا نه خیلی عادی ایستاده بودند وتماشا میکردند وحتی&amp;nbsp;گاها با&amp;nbsp;موبایلهایشان در حال تصویر گرفتن بودند&amp;nbsp;بماند که معلوم نبود بعد به که می خواستند نشان دهند این فیلمها را... بعدتر هم که فارغ التحصیل شدم وقدری به فضای جامعه ی خودم نزدیکتر، دیدم که&amp;nbsp;انگار این حکایت همه جایی ست در محیط شهر خودمان&amp;nbsp;نیز همینگونه است و عمده مردم نسبت به خیلی مسائل بی تفاوتند ویا&amp;nbsp;حداقل خود را بی تفاوت نشان می دهند... دراین رابطه&amp;nbsp; صرف نظر از اینکه منشاء اصلی این نوع رفتار چه می تواند باشد به نظر می&amp;nbsp;آید مادامیکه این رفتار تنها در حیطه فردی باشد می توان امیدوار بود که&amp;nbsp;به عنوان یک ضد اخلاق تلقی&amp;nbsp;نگردد اما در صورتی که آسیب های ناشی از آن متوجه فرد یا افراد دیگری نیز بشود آنگاه تبدیل به یک&amp;nbsp;رفتار غیر اخلاقی خواهد شد، اما نکته ای که می تواند&amp;nbsp;در شرایط کنونی جامعه ما مورد توجه قرار گیرد این نکته است که&amp;nbsp;به نظر می آید&amp;nbsp;به دلیل ترویج بسیاری بی اخلاقی های دیگر در جامعه در پاره ای مواقع انتخاب این نوع بی اخلاقی نسبت به نوع دیگر با محاسبه هزینه ها وفایده های آنها همراه خواهد بود به طور مثال شخصی که نوعی بی تفاوتی را نسبت به شرایط جامعه و هم نوعانش اتخاذ کرده در صورتیکه شرایط بر اساس مطامع وخواسته های او رقم زده شود فورا&amp;nbsp;از حالت بی تفاوتی خارج می شود و به سمتی که منافع او را تا مین می نماید&amp;nbsp;سوق داده می شود در این&amp;nbsp;حالت هر شخصی با آگاهی از این نقطه ضعف افراد&amp;nbsp;در جامعه می تواند در صورت در اختیار داشتن ابزار قدرت ویا ثروت در هر زمان که لازم ببیند اکثریت جامعه را با نظر خود همسو سازد در نتیجه&amp;nbsp;به نظر&amp;nbsp;می رسد وجود اینگونه&amp;nbsp;بی اخلاقی ها&amp;nbsp; وترویج آنها در جامعه تا حد بسیاری از سوی شخص یا اشخاصی مدیریت شده و وخارج از تمایل حکومتها&amp;nbsp;قرار نمی گیرد&amp;nbsp;در این شرایط است که جامعه علاوه بر خطر&amp;nbsp;قرار گرفتن در آستانه سقوط اخلاقی در معرض خطر قدرت یافتن مدیران نالایق نیز قرار می گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/69">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-25T06:44:46+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>نسل جدید... تغییرات جدید!</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/69</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 286px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 199px; PADDING-TOP: 8px&quot; id=il_fi src=&quot;http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/original/79ec7ad1-9836-44d5-97fd-52318a59db05.jpg&quot; width=676 height=450&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی&amp;nbsp;از اصول مهم در مطالعات آموزشی و تربیتی در نظر گرفتن قاعده ی عدم مقایسه ی فرد با افراد دیگر یا یک&amp;nbsp;گروه سنی&amp;nbsp;با&amp;nbsp;گروه&amp;nbsp;دیگر است از نظر من این قاعده مهم است ودر جای خود بسیار کلیدی وارزشمند محسوب می شود اما شخصا در خیلی مواقع شده است که نتوانسته ام از بسیاری نکات که امروزه ودر نسل نوجوان به وفور می بینم در نظر خود چشم پوشی کرده ودست کم به آنها نیاندیشم بویژه که غالب این مسائل را وقتی در قیاس با هم نسلی های خودم می سنجم بیشتر برایم جای تعجب وسوال باقی می ماند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;شاید اگر بخواهم پاره ای از این مسائل را برشمارم با اعمال دقت نظر بسیار بخصوص در مقام یک معلم می توانم فهرست وار از موارد زیر یاد کنم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;1) جنبه علمی : بسیاری از نوجوانان امروزی بخصوص گروه سنی خاصی که هم اکنون مقطع دبیرستان را سپری می نمایند به لحاظ حجم وکمیت اطلاعات از شرایط مطلوبی برخوردارند که این مسئله به طور ویژه در مورد علوم جدید و روزآمد مشهودتر است اما متاسفانه در بسیاری از موارد عمق دانستنی های ایشان از نسل قبل به مراتب کمتر به نظر می آید این مورد به دلیل میزان کم مطالعه در بین نوجوانان امریست که حتی در روخوانی های ساده آنان در یک متن ویا طرز املای آنها ومطالب عمومی دیگر همچون نوشتن یک نامه ساده رسمی به وضوح قابل مشاهده است...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;2)جنبه فرهنگی:در توضیح این جنبه از خصوصیات رفتاری نسل امروز نکته ای که در قیاس با نسل قبل می توان گفت تغییر برخی الگوهای رفتاری از جامعه سنتی به سوی جامعه مدرن است که هر چند به صورت تقریبی امر ناپسندی محسوب نمی شود اما هنگامی که پاره ای از این رفتارها در کنش ها و&amp;nbsp;واکنشهای اجتماعی در نظر میاید به صورت نوعی ضد هنجار خود نمایی میکند مثال این مطلب را می توان در نوع رابطه نسل قبل با معلملنشان ونسل فعلی مشاهده نمود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;3) جنبه اخلاقی : این جنبه را به طور خاص می توان در ارزیابی میزان پایبندی این نسل به قاعده ی زرین اخلاقی که می گوید&amp;nbsp; آنچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز پسند مورد توجه قرار داد بسیاری از نوجوانهای امروزی به دلیل تغیر برخی الگوهای خاص رفتاری در خانواده کمتر&amp;nbsp;مانندنوجوانان گذشته به فضایلی همچون قناعت ،مناعت طبع ،ایثار ،از خود گذشتگی و... مواردی از این دست توجه می نمایند وحتی به گونه ای از ابتدای سنین یادگیریهای رفتاری به برخی رفتارها مانند حسابگر بودن بین هزینه ها وفایده های احتمالی در انتخاب انواع خاصی از رفتارها بیشتر توجه می نمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;هرچند مطالبی را&amp;nbsp;گفته شده&amp;nbsp;نمیتوان به طور مطلق به همه نوجوانان&amp;nbsp;این گروه سنی تعمیم داد اما مع السف بسیاری از آثار ونتایج این تغییرات که&amp;nbsp;البته روی منفی شان قوی تر از سایر ابعاد خود را نشان می دهد امروزه در بسیاری از محیط های اجتماعی ما قابل رویتند محیط هایی که اهمیتشان زمانی آشکارتر می شود که به جای موثر بودن بر روی اجزا&amp;nbsp;و&amp;nbsp;اعضای خود از آن تاثیر می پذیرند،محیطهایی همچون دانشگاهها و سطوحی همچون سطوح تحصیلات عالی....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/67">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-24T12:44:16+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>روزها گذشت...</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/67</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 226px; HEIGHT: 195px&quot; class=rg_i name=lvFGHxJp3n0d-M: src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSEwjXNSm64LhIAMOQ44d1Zw7YcVguZVSyp7tgqqD76RRhygwrgEt8DpLUc-w&quot; width=112 height=116 data-src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSEwjXNSm64LhIAMOQ44d1Zw7YcVguZVSyp7tgqqD76RRhygwrgEt8DpLUc-w&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;روزها گذشت... هیچ چیز ننوشتم، روزهایی به وسعت تمام سال گذشت ومن بازهم... نمیدانم چرا این روزها هرچه گذشتند، کمتر حوصله ام گرفت برای نوشتن شاید من هم یک طوری با روزها گذشتم، در تمام این روزها تنها دلخوش بودم که دارم برای کنکور می خوانم وحالا که نتایج تست زدنهایم را می بینم انگار همان که گفتم... در تمام این مدت همراه با روزها فقط سپری کردم، خودم را وکتابها را و... در حکمت گذشت روزها نمی دانم اما درحکمت کار خدا از این گذشتن فقط همین را می دانم که هر چه هر روزت که می گذرد از روز قبلتر نوتر شود وتو تازه تر شویی ویک طورهایی از این گذشت روزها بالا برویی انگار بعدترهایش کمتر برای گذشت روزهایت غم می خوری یا اقل کم اگر هم بعدا حسرتی باشد یا غمی از سپری شدن مداوم ایام&amp;nbsp; به یک نحویی شیرین است برای آدم. هرچند غیر منصفانه است در شرایطی که امروزها وفرداهای خود آدم به خوبی می گذرد به همه آدمهای دیگر هم این به خوشی گذشتن را تعمیم دهی وخیال خودت وهمه را راحت کنی به خوش خیالی یا خیالی واهی ... بلکه واقعی ترش این است که این روزها انقدر آدم می بینم که ازگذشتن امروزشان وآمدن فردای دیگر... دارند له می شوند از غصه، حالا&amp;nbsp;چه طور می شود بی خیال بود؟نمیدانم، اصلا قصه شده است همین،دیده ای این روزها چقدر آدمها بیشتر عاشق نوستالوژی هایشان هستند از آهنگش گرفته تا برسد به کارتونش...ورسانه ها هم هماهنگ در رواج این وصله پینه شدن به روزگار گذشته... در حد افراط گونه اش وحتی بیشتر... در این شرایط است که کاری نمیتوان کرد جز تصدیق نظریه ای&amp;nbsp;از&amp;nbsp;هانا آرنت&amp;nbsp;که می گوید&quot; در پاره ای از جوامع در حال توسعه جامعه پس از گذار از برخی عرصه های مدرنیسم دچار&amp;nbsp;نوعی سرگشتگی در میان گذشته وآینده اش میشود&amp;nbsp;به نحوی&amp;nbsp;که از شدت ابهامی که&amp;nbsp;در آینده می بیند&amp;nbsp;قدرت تحمل حالایش را&amp;nbsp;به گذشته ای سرشار از خاطرات می سپارد&quot;.&amp;nbsp; در این صورت باید چه کرد برای جامعه ای که به جای چشم دوختن به آینده ای روشن از امید روزهای پرغبار حالش را می سپارد به دست دیروزی که دیگر گذشته است؟ در این حال چه حاصل میاید جز غرق شدن آدمها در&amp;nbsp;بد اخلاقی های آزار دهنده ی همیشگی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/65">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-11-26T14:00:08+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>اشکنامه (2)</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/65</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN: 0px 0px 0px -5px; WIDTH: 199px; HEIGHT: 148px&quot; class=rg_i name=En3RuUKK1wZXSM: src=&quot;data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wBDAAkGBwgHBgkIBwgKCgkLDRYPDQwMDRsUFRAWIB0iIiAdHx8kKDQsJCYxJx8fLT0tMTU3Ojo6Iys/RD84QzQ5Ojf/2wBDAQoKCg0MDRoPDxo3JR8lNzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzf/wAARCACLALoDASIAAhEBAxEB/8QAGwAAAwEBAQEBAAAAAAAAAAAAAwQFAgYBBwD/xAA7EAABAwMDAgMFBgUEAgMAAAABAAIDBAUREiExBkETUWEUInGBoQcyQpHB0RUjUrHwYnKC4RYkorLC/8QAGAEAAwEBAAAAAAAAAAAAAAAAAAEDAgT/xAAjEQEBAQEAAgICAgMBAAAAAAAAAQIRITEDEkFRE2EjMkKx/9oADAMBAAIRAxEAPwD4kBlEa3zX5oRAFO0ngatBq0GrbWrHQwGrQZlFZGXHYJqOmwMu/JZuuF0oITjhbY0jYgkKjHE3s1G8LO4CzfkJLEeOQVsREtyAqTY8lw4wjRQambjbHKzfkNKZTl/A2RY6cAnPIVJtPggNAAKy6Ate4NGRlYvydBPwsrJZjhOGB5PGFl8RG5GAn0EtO+/Hkskeia8M44Xhj9E+kRnp2vbqG2EmWGM4PHmqhGD6LD4QRvgg8ei1ndgT8ZGexQ3s3yUw5nhvx2WXgEKnTLkbLJCMG5K9czZPoLELWle6SiaU7TDaERoXjQiAJE9azKMyI5GV7A3bLgmmN74UtaDyOMNOwR2Mzytxs24RWxZap3RP0TDjgfNHghfy7bPmiQYDRloKbgiMpw0Yb3KndHwtDS5aT58IkUL2jRpJGeMKvT0hyMDCYq42UlFNUvB0RMc87dgMrN128h8c/DTS/wATkBJGqJp0+W5VA0bedIyPRJx3ehqa5kduJmqZHRtdhp0hucnf0yVWoqltVda+maz3KYMBP+o5J+mFrede+Ei0zPaLjWtOdMWlmPln9Upef5UkVO2ZkTpMkuIHAVqywB4uNQTgS1r2tJ40t939CoPUzKOuqWNpJRLU58JjGEHv39But5n+T+hWaR/jP0RnxGRtw+XsStuidk+Weyp09vbbqNsTse6N/UqfW1UdOBEzL5nHIjaN0d7fBEpGBrgCdycBCe0j4pmGllc8zVOdf4Wjhi0+MeS1bwk98LnNOrGUu9mNsYVVzQOUpUR5dsnnRksYXjskIrmOHZZ0Hvst9MINyV5lFeANgg4TDTG5RY48uQ2HdUIGjSlrXCeMYcJiNmcLTANPKKAOVK6AkbB24T0EXoECmYCQqlNHxn81LVOPIKRpI90KpTU2MAAAei9poRjIG6ZpJWurzTOxkRB/POSR+n1WZ5MZrI4WGSQhrQOSokvV1mNS6jklDo3Za9xb7nrkpustdX1JUug8R9PbY9iWbOmPx/p/v8OUav7LWuqWOpKx0VOfvNeNRHwP75V8fHj/AKLtSLn1PR0FXCy0QRSxs2eW+6PQDZN00d0pqGWeGicKy5yGVz3fchb2ye+B2XQ1lq6T6apaeWtbD4kA9wu957zz8SuTu3U9y6prG22x0zoonbNxs4jzJ4aPqqTMs8QntzrneFT9PWdzpJgMTTDfHmfjyVRo7Tb7SYqh8DBJE3HiE7n1TVHBaOg6DNZJ7RdZ/wADBlxPkB5IcNgufUcoqryBR0ZOplKzZzx/qP6JWfrxP/Ql1dfVX6cwW2EGMOw+Y7NHw8ygU1FHQvkje0vqgfee7kg8H/PJd2aamoIWw0zGsa3YAbBc51DC6Gopq4j3S/wpP9p/7wpTU/1gs/NTDre5wLcNHBQZYsKxLGANhj0SErOVnpp0rcgYSspGU7K3dJTty4Dst5IEjPPCFIAAdJJ+KJJwQEu5UkAR35WETSSV5pC3DexDUqEGdJ/JIUv3yqTBpYAOSsfJ7JtjN/vBNRxO+IQGMOx5VCmb+SlaDNK0NwMKpTx5IwkoG4KpUrTqAYMqNrR1hbEN/JfPr7dqr+NyXK3uLI4gIBJ+Enkj6/RdxeLVUV9skhpqgQyux7zh2zuE30r09SQWhtMHRVTCS57tjqJ52V/isk6V71xVJ9pF0p26XU0Ejh+IEtz8t0vWde9RXJxhheyMu2DaeMl5/uvpg6BsDiZZLbEABkgDA/uo9wv1ps1QbV0pao6u4uOnRTRjDD5kj1/7XRPr+IOccZSdJ1s5fcuo6r2GnPvPfM7MrvkeP82V2zz1VbGbb0HbjTU2rEtynZu71Hmf8wF0Ns+z+tuObv1zViRsYMjaVrsRxgbnOPh+5K+lWugpILfD7JEIoCwFrdOMAjI/un7Ez+3D9N9D0lnkNZVE1lwecyVE25J748ggRPkrusq2Jrz4NDTMjDM/ieS4n8mt+vmvo5iY+M6BkdiF8FvFTe6H7R7rSWcujqK2Rjfej1DTpHvb9hvusXNvtrXh09+bp6jtdI0nB8SU/wDFuP8A9IHUEUdbZawQuD8Me3IOcOaP3CJfh4HUBqXuLxb7a90hP9Tjt9GFLWQw/wDi1OC9pfLCXvOeXuyXfUlQ1PVYt9whbXittdNUd3xgn4oNRHpzss9HHX05T+hcPqU7Us5yp78asOekGdvKnS7uKrVbdGSVImcqY8igPCC4BFJ23QHu3VoTDj2GyGtE7rxahv1N98/BUGu2CmwH3k/FkjCzv2R6CYYHCdpiCeVPp4zncKlRtGcY3UNcEUYuVUojh5PphS2bHIVGlwGEngblTaS+s797JSexU7//AGJR7xH4W9z+iB9k7K43eWSGRzKFkZEo/CXHGPmqdPYLdfaRlVUbzTDVra7BAO4GfIcLsrDbqCz232ana2OIcknc+ufNdOdZmfrC529SbtW3Pquuks1hldT0UbtNXWj6sZ6+Z7Lqej7F0/0+91voDAa4RiSTVIHSuGcZPfGVxNy6sio2s6f6Jp2z1Z9zWz7sfmSe+53+vrz/AE3e6nonqy5xV8E9yuM7Y2fy8FznkB3ftuB8lbPeDsj6v9qdwFv6Kr3PBLZg2B2OdL3BrvplSOresrW6K0WuG5+z0teNc9XBJjw4gNgHD7pcds9hnvhTa62dZ9fUc1FdaOKz0kZ8WP3xIZXfhBweByTtvjyUqwfYxXG5R/xyqgbSNfl8dPkmUeWcDH1/VakFtr6L0Gad9okbbvHfb2SuFPNUSue6Yd3Au305OB54zxhY6kr4oaiSntkdLU3nw9TIHTNa4MzjUe+n4AroZzQ2Ozux4dNR0kH4RhrGtHl8AuFq+nKCw3u5dYXCunqNMb3NbMB/KHk3A8sAbfmSlr9N/ggOl64dMXFldK2a61zHulc3gOIwGj0GwXB2azXC20tXW3KOSBsMLwyJ7sgEjc/55rtuo/tGit9zfQU9G+cxx5kexwIa7HGP7nsuSu3UdXX9Kl1XG2OSplLG6c4c3k/TZR11LdyY6OaWWGLbbW/H5p2r2yVqzU/slnpYiN2x5PxO5+qDWPyTjhc2vOrWs+kqtGsbdlHmAGdgq9QeVHnGolVwKTldlLuR5WkIBBV4TBKxqK05pWcJm3DgOBVCE4bupjSnoXZaFn5IR6N+4TsDwDspcZOU9T+eVDUCvTu1HfhU4zqYQOCMEKRS7kbqpA8AbcqXppyTZL7Z5n09L4piafd21DHZPUtv6p6kkEVVUTQQH7xe7S3H+0HJ+a66kiY9wOB81Yo/cGo7D0V58v8ATMyiWiv6V6FfNSCTxK9kWqR5YS5x505xgfBdb0pdrb1DBT3f2FkNVK1wzIxuvDDg+93GVydq6d6amudY6SRtXNOTqjleH6fPHdVrHJHH1XXUtMxkdLQUUUccbRgAvJcfo0Kn28HLXbWO9C419ziiwIqKZtODj7zw3U75e8B8QVUe9xDsuG/C+bfZnc45KG5YkGt1fM92ed3kj6YXR3brC0WprmVVbC2VgyWasu+Q5VPv+G5qc7QPtOnkd0y2kjcQ6pqoICR5Okbn6DH5qX9pEjp6K1W1p2rK6Jjx5tadRH/xSFJ1BUdbXenFLTOjtlJKJXSyjBlc37oaPjufgnLtI24dWW6IYc2gjfPIc/dc4aWj/wC5+SnrU75Zt73h6Sy2qnnlr2UcDJ5WnxJAwAnzXzG6SC/dUMpqfBpKU4JHBwd/2/NdL1/1P7PEbdb35qJNnEfhB/XyU7pm0/w6g1yjE8u7/QdgpW+Osa5b9Yoy4YzSDwFJqXDPqqFZINRAUiof7x34Ck2UnIAKj1DsOOPNUap/IUmY7ndW+OFQ3OHmhlzQOV4/goDtuFWQm3OGVjxG+f0Q3E+aytfWG9Zym4H4IalAQERj/JFgU2HHKZifgBIQO1AAndNsP0ChqEpwO3GCqNPLgjKkUzwMbp1km4wVKzycdBSTjuk+oeohboPAhBfUytw1o7Z7oEExaCcqWailgv75a/Yua3w3kbAfFPE8jVZ6KstYLrDXzRuihiBdl3LiRjhdJBeYrfDeK/Vqqa2bTTx93aWhjR8yCfmisudNJAWxytIcMDBHCmWix22jrxVF7nlhzGHHIaVv+Tvms856QIunL9Q1YgpTLHrw3xopdII9d8rp6fp/pyyyRSXmqZNVFupwmk2J88K9JdKWMFzpGDG+SVJufVlrbFpyJ3AfdYA7/pH31ouSNV3WMLm+ydPUpll4BaMMb6k+Sjy3wWSklp6aT2m51Dtc8vIDj+3ACmy3K43eQw2+DwYTyWDH5nt8lasXT9PRO8WoIkqAeTw34IvMzyXbq+AOnLK4T/xC5kuncS5oO+PU+quVU4Dmr2qkbnIdhTZ59Tjvwp3XfaknA6icF7snCmzv1EkHAHn3RJ3EkkJColxgZ3Tk6YFVJ2zk9yp8hyUxUOHb5pN53V8zhMuQHoj8hCe5UgDJWcojG6jvwiYH9IWgW5K00kFYzgrYcE6DMLj8wnGTgt0n7ynMkw5Gbuc5I+Clc9CnE/HdOQyEkKRFKWnfcJ2KZgGRypayFiOXbCzUwQ1jAyZuccHuEnHNlGbNzgqcllF8lJLHpdmCYtHqFptnqsbVxx/y/dVGStcwElEje0HJJAWv5KX0ibF026U5lqiR6N/dUaXp+hhcHPaZHD+o7fkmmzAd0J9WASAUvtqiYirC+KnZpY1oaPlhLTVwa86DsVNfVFwwXABAdP6o+v7aPvqy/OXYSk1SwDAOUnLPnbKUkkOcJz44DFRVnBA2U58mTklfpZPNKPedYVc54KLI/wB5Be8ZC8ccoLjut8JqV6EBqcvzj3W4m7Z80w12wvy9JA5WMo4GGwB8RkLwMdsbrBYzJAl3xsC0hB8V4cWg7fBe+LJxrdg87qvDbw5p37IjZcfD4rLnv051HPnlDJJOSST5krPAaE3oiNfnvulG8LYJCX1I8yocwYaUxFVvzyFLyfNHiOw+CzcwK8Va4HfGEwKpxGQVFaTlMRvdxlTuIamKpw7rLqjPkkgSc581+eSOEuA542fJCkmKXjJJ3WZid90SATxCTygTS7oRJyPiUN63M+Q/PeTvlAc/fK9eUJypITYkJWC7Jys9wvH7E4RwNFw7lEa9ukbjjKW1Fp1A7g5CcjvFc5geZW6m8HwmfsnzwGNQPdeb+n5oou1a8ZdK06eP5bf2QyS8l7t3O3J9Vm+BK//Z&quot; width=163 height=122&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اشکنامه ام به محرم رسیده است حالیکه دلم را در زاویه مسجد کوفه جا گذاشته ام آنجا که هر چه به حضرت مسلم سلام&amp;nbsp;می دهی&amp;nbsp;احساس&amp;nbsp;میکنی صدایت تا کربلا می رسد احساس میکنی زمان همان زمان است اکنون که در همان مکان ایستاده ای وخودت را چنان در مقابل ادب این آقا در برابر امام زمانش حقیر میبینی که ناگاه تنها یک چیز می تواند بغض گلویت را بشکند، مظلومیت امامی در&amp;nbsp;زمان خودت، که محراب مسجد کوفه بعد از هزار وچندی سال رنگین از خون شهادت جدش بی صبرانه قامت بستنه قامت زیبایش را&amp;nbsp;به نمازی عاشقانه انتظار می کشد با هزاران جانی که خالصانه به ولایتش شهادت دهد وبه نمازش اقتدا کند...&amp;nbsp;چه می شود که برسد آن روز... در کوفه و ودر مسجد با شکوهش نشسته ای وحس می کنی که در این نقطه انگار دائما نوعی انتظار در وجودت جریان دارد به آینده ای نامعلوم وبعد گویا ناگاه&amp;nbsp; چیزی مثل غربت، غربته غریبی که از همه سو جاریست و کمی بعدتر تنها دلت&amp;nbsp;آرام می شود به مناجاتی که از بیانی آسمانی ست وبه گوشهای این مسجد آشناست اللهم انی اسئلک الامان و... حالا دلت می چرخد ودوباره پرمیگیرد تا در زاویه مسجد ادامه مناجاتش را با صدای غمگین مسلم هم آوا&amp;nbsp;شود، با خود فکر می کنی چه بار سنگینی داشته مسلم بر شانه های مردانه اش در این غربت وبه اینجا که میرسی انگار دلت می خواهد بازهم از همین جا چشم به دوزی به دور دستهای نگاه سفیر سرخ کربلا واز عمق جانت بگویی السلام علیک یا ابا عبدلله ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/64">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-11-26T13:19:13+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>جدایی نادر از سیمین</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/64</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG src=&quot;http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/15-1-1390/IMAGE634375111681562500.jpg&quot; width=288 height=215&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالاخره جدایی نادر از سیمین را دیدم . فیلمی از ساخته های اصغر فرهادی که در یک سال گذشته بیشترین جایزه های بین المللی را&amp;nbsp;از آن خود کرده است و از این رو هم که باشد می توان گفت کلی مشهور شده است برای خودش... و اما خود فیلم که از نظر من با نگاهی نسبتا تازه در پی بیان مسائل جامعه خویش برآمده است،&amp;nbsp;و به عبارت بهتر سعی در بیان جامع مسائل&amp;nbsp; متعدد در حین روایت ساده ی&amp;nbsp;اصل قصه&amp;nbsp;داشته است&amp;nbsp;هرگز نتوانسته&amp;nbsp; بزرگترین مشکل مرا و احیانا صدها تن بمانند من را با این&amp;nbsp;موضوع که چرا همیشه در غالب چنین آثاری زنه مستخدم، متحجر، فقیر واحیانا ساده لوح&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;بایستی چادری باشد درحالیکه در مقابل او زن&amp;nbsp;تحصیلکرده، روشنفکر،&amp;nbsp;ثروتمند&amp;nbsp;والبته زیبا غیر چادری ست را برطرف نماید! هرچند از نظر خود من ملاک در نوع پوشش نیست وبلکه حد آن است که&amp;nbsp;اهمیت دارد، اما نمی دانم چرا هرچه&amp;nbsp;تلاش می کنم نمی توانم دلیل وجود چنین نگاهی را درک کنم...به علاوه اینکه شاید باید از جناب اصغر فرهادی به خاطر&amp;nbsp;باز گذاشتن&amp;nbsp;ذهن بیننده در انتخاب&amp;nbsp;فرجام&amp;nbsp;برخی صحنه ها که از حساسیت نیز برخوردار بودند تشکر نمایم...&amp;nbsp; ونیز از بازی فوق العاده شهاب حسینی ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/62">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-11-09T09:55:38+01:00</dc:date>
        <dc:source>baaleparvaz.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مریم کرداری</dc:creator>
        <title>تولد دوباره من...</title>
        <link>http://baaleparvaz.mihanblog.com/post/62</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 165px&quot; class=rg_i name=mFiuLie8JmA2qM: src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSk7q2kLYoKAjxGy1ApRDXMpmG4lcTpK8CWpWQNS51SBJ5ZfFrj&quot; width=193 height=145 data-sz=&quot;f&quot; data-src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSk7q2kLYoKAjxGy1ApRDXMpmG4lcTpK8CWpWQNS51SBJ5ZfFrj&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;می دانم دیگر شاید کمی یا بیشتر دیر شده است برای نوشتن،&amp;nbsp;نوشتن&amp;nbsp;از عرفه، اما برای کسی که تمام زندگی اش را از عرفه دارد وعرفه برای او درحکم تولدی دوباره است ونقطه ی عطفی ست در تمام عمر، شاید بتوان کمی اغماض نمود واجازه داد تا حرف دلش را حالا&amp;nbsp;چند روزی پس ازدومین سالگرد عاشقی اش با خدا بنویسد وخودش را خلاص کند، ببینید اینها را که می نویسم حس خالی نسیت، بلکه آنچیزیست که از عرفه دوسال پیش تا امروز زندگی ام رادگرگون کرده است والبته من نمی دانم چرا همیشه وبلاگم را وقتی آپ می کنم که دیگر کار از کار گذشته وآن کسی که هم من وهم وبلاگم دوستش داریم (اما او دوست ندارد که شناخته شود)ودلمان می خواهد بیاید واین خط خطی ها را بخواند دقیقا همین پیش پای بروزکردن این صفحات آمده است ورفته است وحالا لابد دیگر نمیآید تا این سیاه کاریها بیات شود و از دهان بیافتد ... وحالا که از من دور است ومن هم بهانه کرده ام تا از دومین تولدم بنویسم، دیگر باید بداند این یکی همه اش داستان خود اوست. اینکه آدمی دو بار متولد شود شاید از نگاه یک آدم عقل گرا دیوانگی به نظر بیاید اما برای من که استثنا در این مورد تجربه کرده ام عینا حقیقتی روشن را می ماند وعرفه پس از بیست ویکه،دو ، شصت و چند شده است تاریخ تولد دوباره من. به معنای دقیقش می شود عرفه سال هشتاد وهشت وبعد دیگر ،من هیچ چیز نمی دانم واز آن روز تا&amp;nbsp;حالا فقط خدا می داند که&amp;nbsp;این بار دیگر از کدام&amp;nbsp;گوشه روح با عظمت والبته عاشقانه اش در من دمیده است که این طفل دوساله را&amp;nbsp;حالا در دومین سال زندگی چند وقتی مانده به&amp;nbsp;سالروز میلادش&amp;nbsp;می برد تا حرم صاحب عرفه و بیچاره را دوباره مات ومبهوت برمی گرداند سر زندگی&amp;nbsp;وکسی هم پیدا نمی شود بگوید: آخدا،&amp;nbsp;شما که کرم فرمودی واین زندگی دوباره را به برکت عرفه به این وجود عطا نمودی وبعدش&amp;nbsp;این بیچاره هنوز کماکان در فکر این نعمت دوباره غوطه&amp;nbsp;بود که بهانه اش را هم به او بخشیدی، عزیزدل، لااقله کم بگذار شین شکرش را در عین ناباوری تقدیمت کند بعد لذت&amp;nbsp;هدیه دیگری را به او بچشان، آخر قربان نگاه مهربانت، تو که خودت خوب می دانی این بی نوا&amp;nbsp;هنوز اندر خم فهم&amp;nbsp;زیبایی های ناب وجودت سرگردان است! چطور می تواند اندی مانده به سالروز عاشقی اش با تو دیدن حریم&amp;nbsp;مظهر زیبایی هایت را تاب بیاورد، آخر نمی گویی امسال که بهانه زندگی دوباره اش هم از او دور است دیگر نور علی نور شده است اوضاع این طفلک، نازنین، همین قدر بگویم دیگر&amp;nbsp;دارد قاطی می کند این بنده ی&amp;nbsp;محتاج لبخندهای شیرینت ها...خدا[؛ نکند رهایش&amp;nbsp;کنی&amp;nbsp;این مفلوک را که&amp;nbsp;این روزها بد جور بی قراریت را میکند، یا دست کم منتی بگذار وبهانه&amp;nbsp;بودنش را، همان را، که خودت به او عطا فرمودی را می گویم، زودتر به امید مهربانی ات از راه های دور بیاور، خودت که دیده ای چقدر عاشقشان کرده ای این دو را به هم. فدای دستان پرسخاوتت هرچه باشد&amp;nbsp;تو مالکی وما مملوک وچه کسی رحم می کند به مملوک جز مالک؟،قربان تو وجام مالامال از عشق عرفه ات که به دستان حسین (ع) به تشنه گانت نوشاندی...هوای ما را نگهداریها...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>

