|
بالی برای پرواز لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ
| ||
|
خیلی چیزها بدیهی ست از گرانی وتورم تا همه ی آن چیزهایی که فکر کردن به آنها قلب وروح آدم را به عنوان یک ایرانی می رنجاند از تمام شکوه وتوانمندی سرزمینی متمدن را نادیده گرفتن تا بی شماری بی عدالتی ها ونابرابریها وخیلی چیزهای دیگر که ای کاش میشد همه شان را گفت....به اینها خیلی فکر میکنم ودرنهایتش فکر می کنم به اینکه خوشابحال عرصه هایی ناب وجوانمرد که رفتند وخیلی چیزها را ندیدند هرچند که بعید می دانم به گواه آیه ولا تحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون نبینند وغم نخورند گاهی آنقدر تمام این حسها در درونم تلنبار می شود که دیگر دلم سر ریز میکند وبدتر از آن اینکه نمی دانم چه می خواهد بشود ... در طول این دو سه سالی که خیلی اتفاقات در عرصه جامعه مان افتاده این حس را بارها تجربه کرده ام این حس دل سوختن را حسی که وقتی بهت دست می دهد که میبینی وبا همه شعورت می فهمی که دارند به همه شعورت توهین می کنند اما هیچ نمی توانی بگویی وآخریش همین دادگاه مضحک علنی بود که برای پرونده اختلاس بزرگی که البته ما این یکی را استثنا می دانیم برپا کردند وآقای میم الفه آبرومند را درآن محاکمه نمودند .... خیلی دلم سوخت برای همه چیزهای با ارزش دنیا از اخلاق واخلاق مداری تا انسان وانسانیت خیلی دلم سوخت برای آنها که برای خاطر آزادی آبروشان را فدا کردند تا اینکه امروز کسی حتی با خون مردم را خوردن و ابروی مردم را بردن هم بی آبرو نشود... همه ی اینها دلم را می سوزاند اما از طرف دیگر هم هیچ جور نمی توانم از حیثیت این آب وخاک بگذرم نمیتوانم به خودم بقبولانم که در این فضا صدایم را بیش ازاین بر سر بی عدالتی ها وتبعیض در حامعه ام بلند کنم از دشمن شاد شدن این سرزمین واین انقلاب می ترسم از گم کردن راه حق شهدا می ترسم می ترسم که اگر صدای انقلاب واسلام واقعی در میان جروبحث های داخلی کم رنگ شود قافیه را به آن کسی ببازیم که حالا حالا ها به این مردم وبه این سرزمین بدهکار است کسی که در میان فریادهای اسلام خواهی منطقه در کمین یک ثانیه غفلت های ما از ارزشها وآرمانهایمان نشسته است که هم چیز را برای خودش مصادره به مطلوب کند ودر این بین جالب است که تنها صدای انقلاب مردم سوریه به مضاقش خوش آمده است وگویی فریادها مظلومانه ی مردم بحرین برای گوشهای سنگینش کماکان سنگین است حالیکه مظلوم مظلوم است اما واضح است که این مظلوم در هرکجای دنیا که باشد از بحرین تا سوریه وحتی ایران مسلما احقاق حقش را به دستان ظالمان وطرفداران ظالمان که معلوم نیست چرا دلشان برای نمونه در جنگ ایران وعراق برای ایرانیان نسوخت نمیسپاریم، هرچند که همیشه برایم جای سوال بوده است ایرانیانی که به قول خودشان مخالف حکومت اند تا چه حد به مفاهیمی چوم تمامیت ارضی کشورشان علاقه مند بوده وبه جای سیاست بازی به مردمشان می اندیشند...؟ آزادی کشورشان را می خواهند یا وابستگی آن را؟ و استقلال خود و جامعه شان را جستجو میکنند یا اعمال نظر بیگانگان را می طلبند؟ طبقه بندی: این روزهای خاکستری (زندگی اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی)، [ بیست و دوم بهمن 90 ] [ ساعت 19 و 20 دقیقه و 23 ثانیه ] [ مریم کرداری ]
|
| |
| [ تمامی حقوق برای نویسندگان این وبلاگ محفوظ می باشد.] | ||