تبلیغات
بالی برای پرواز - تولد دوباره من...

بالی برای پرواز

لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

 

تولد دوباره من...

 

نوع مطلب :صفحه ی فیروزه ای(زندگی شخصی) ،صفحه ی سبز (زندگی معنوی)  ،

نوشته شده توسط:مریم کرداری

می دانم دیگر شاید کمی یا بیشتر دیر شده است برای نوشتن، نوشتن از عرفه، اما برای کسی که تمام زندگی اش را از عرفه دارد وعرفه برای او درحکم تولدی دوباره است ونقطه ی عطفی ست در تمام عمر، شاید بتوان کمی اغماض نمود واجازه داد تا حرف دلش را حالا چند روزی پس ازدومین سالگرد عاشقی اش با خدا بنویسد وخودش را خلاص کند، ببینید اینها را که می نویسم حس خالی نسیت، بلکه آنچیزیست که از عرفه دوسال پیش تا امروز زندگی ام رادگرگون کرده است والبته من نمی دانم چرا همیشه وبلاگم را وقتی آپ می کنم که دیگر کار از کار گذشته وآن کسی که هم من وهم وبلاگم دوستش داریم (اما او دوست ندارد که شناخته شود)ودلمان می خواهد بیاید واین خط خطی ها را بخواند دقیقا همین پیش پای بروزکردن این صفحات آمده است ورفته است وحالا لابد دیگر نمیآید تا این سیاه کاریها بیات شود و از دهان بیافتد ... وحالا که از من دور است ومن هم بهانه کرده ام تا از دومین تولدم بنویسم، دیگر باید بداند این یکی همه اش داستان خود اوست. اینکه آدمی دو بار متولد شود شاید از نگاه یک آدم عقل گرا دیوانگی به نظر بیاید اما برای من که استثنا در این مورد تجربه کرده ام عینا حقیقتی روشن را می ماند وعرفه پس از بیست ویکه،دو ، شصت و چند شده است تاریخ تولد دوباره من. به معنای دقیقش می شود عرفه سال هشتاد وهشت وبعد دیگر ،من هیچ چیز نمی دانم واز آن روز تا حالا فقط خدا می داند که این بار دیگر از کدام گوشه روح با عظمت والبته عاشقانه اش در من دمیده است که این طفل دوساله را حالا در دومین سال زندگی چند وقتی مانده به سالروز میلادش می برد تا حرم صاحب عرفه و بیچاره را دوباره مات ومبهوت برمی گرداند سر زندگی وکسی هم پیدا نمی شود بگوید: آخدا، شما که کرم فرمودی واین زندگی دوباره را به برکت عرفه به این وجود عطا نمودی وبعدش این بیچاره هنوز کماکان در فکر این نعمت دوباره غوطه بود که بهانه اش را هم به او بخشیدی، عزیزدل، لااقله کم بگذار شین شکرش را در عین ناباوری تقدیمت کند بعد لذت هدیه دیگری را به او بچشان، آخر قربان نگاه مهربانت، تو که خودت خوب می دانی این بی نوا هنوز اندر خم فهم زیبایی های ناب وجودت سرگردان است! چطور می تواند اندی مانده به سالروز عاشقی اش با تو دیدن حریم مظهر زیبایی هایت را تاب بیاورد، آخر نمی گویی امسال که بهانه زندگی دوباره اش هم از او دور است دیگر نور علی نور شده است اوضاع این طفلک، نازنین، همین قدر بگویم دیگر دارد قاطی می کند این بنده ی محتاج لبخندهای شیرینت ها...خدا[؛ نکند رهایش کنی این مفلوک را که این روزها بد جور بی قراریت را میکند، یا دست کم منتی بگذار وبهانه بودنش را، همان را، که خودت به او عطا فرمودی را می گویم، زودتر به امید مهربانی ات از راه های دور بیاور، خودت که دیده ای چقدر عاشقشان کرده ای این دو را به هم. فدای دستان پرسخاوتت هرچه باشد تو مالکی وما مملوک وچه کسی رحم می کند به مملوک جز مالک؟،قربان تو وجام مالامال از عشق عرفه ات که به دستان حسین (ع) به تشنه گانت نوشاندی...هوای ما را نگهداریها...     



روشن
یکم آذر 90 ساعت 17 و 46 دقیقه و 28 ثانیه
سلام عزیزم چرا امروز نیومدی؟؟؟؟؟؟
نکنه...
روشن
بیست و چهارم آبان 90 ساعت 10 و 50 دقیقه و 37 ثانیه
قرآن به جز مصف علی آیه ندارد
ایمان به جز حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد
عید امامت و ولایت برشما مبارک.
روشن
بیست و چهارم آبان 90 ساعت 10 و 46 دقیقه و 06 ثانیه
سلام چرا به روز نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عسلت
نوزدهم آبان 90 ساعت 13 و 36 دقیقه و 53 ثانیه
اما به نظر من هیچ وقت برای حسین نوشتن دیر نیست........
سرم خاک کف پای حسین است
دلم مجنون صحرای حسین است
بود پرونده ام چون برگ گل پاک
در این پرونده امضای حسین است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.