تبلیغات
بالی برای پرواز - خاطرات یک دانشجوی قدیمی...

بالی برای پرواز

لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

 

خاطرات یک دانشجوی قدیمی...

 

نوع مطلب :صفحه ی فیروزه ای(زندگی شخصی) ،

نوشته شده توسط:مریم کرداری

دلم داشت پر می زد برای دانشگاه انقدر که دیگر طاقتم طاق شد ودوشنبه هفته پیش شال وکلاه کرده و به خیابان انقلاب رفتم  روز خوبی بود وقدری از دلتنگی هایم  برای آن حال وهوا وآن روزها را کم کرد وحتی انگیزه ای تازه در ذهنم کاشت تا کمی بهتر برای ارشد بخوانم هر چند انگار این سالها ارزش چیزهای خوب هم با سرعت بیشتری از بین می رود و تو انگار باید مدام حسرت گذشته ها را بخوری واینکه چقدر آن روزها خیلی چیزها بهتر بوده هرچند هنوزهم چیزهایی در دانشگاه هست که دوستشان دارم از چنارهای قد علم کرده اش تا اذان زیبای مسجددانشگاه وخیلی چیزهای دیگر اما با خودم فکر کردم حالا حتی برای ثانیه ای هم حاضر نخواهم بود زندگی کنونی ام را با یک روز دانشجوی کارشناسی بودن عوض کنم...هرچند جغرافیا را هرطوری هم که شده خواهم خواند حتی بدونه قبولی در آزمون ارشد!



شیوا
هجدهم آذر 90 ساعت 20 و 14 دقیقه و 43 ثانیه
خانم کرداری عزیز امروز بعد از مدت ها به وبلاگتون سر زدم.دلم یهو برا شما و دماوند پر کشید.خیلی دلتنگتون هستم .دلم برای یه فضای باز سیاسی هم تنگ شده.برام بسی دعا کنید تا زودتر از این فضای خفن نجات پیدا کنم
عسلت
نوزدهم آبان 90 ساعت 13 و 40 دقیقه و 32 ثانیه
دعا کن ما هم بتونیم مثل شما عاشق درسمون باشیم....
علوم سیاسیم......
پاسخ مریم کرداری : امیدوارم با تمام وجود...
وحید حلاج
نوزدهم آبان 90 ساعت 01 و 35 دقیقه و 47 ثانیه
برای ما هم مایه خوشحالی بود که شما برگشتید به محیط دانشگاه و من حداقل بعد از مدت ها تونستم با یکی از بچه های دانشکده چند دقیقه ای گفتگوی مفید داشته باشم؛ انگار هرچی دانشجوها جدیدتر می شن فضای دانشگاه برای امثال من غریبه تر میشه امشب توی یک میهمانی با یکی از بچه ها که فوق لیسانس حسابداری از دانشگاه علامه بود صحبت می کردم هم سن خودم بود یعنی متولد 1362 اما خب اون ورودی سال 80 بود و مثل من تنبل نبود؛ از فضای اون روزهای دانشگاه صحبت می کرد و دورانی که دکتر نجفقلی حبیبی رئیس دانشگاه بود و هنوز از صدر الدین شریعتی که دانشگاه علامه رو به قهقرا برده خبری نبود؛ واقعا می دیدم که چقدر جنس صحبت هاش آشناست دغدغه هاش چقدر به دغدغه های من شبیه بود و چقدر دایره اطلاعاتش از موضوعات مختلف مثل سیاست، اقتصاد، روانشناسی و.. بالاست اما دانشجوهای امروزی چی؟ به جرئت می گم اکثرشون واقعا بی سوادند فقط یک سری حروف چاپ شده توی کتاب های به شدت ایدئولوژیک دوران دبیرستان و احیانا دانشگاه رو از حفظ کردن بدون این که چندان فهمی داشته باشند دغدغه خیلی از بچه های هم سن و سال من معنویت، مدرنیته، پست مدرنیسم رابطه دین و سیاست، فلسفه، فروید، یونگ، مارکس، پوپر، ووو بود و دغدغه اکثر بچه های امروزی کافه گودو، کافه سپید و سیاه، و ساسی مانکن و هیچکس، و آکادمی گوگوش و ... شاید که نه حتما من و امثال من با بچه های امروزی زیادی غریبه ایم
پاسخ مریم کرداری : شما لطف دارید والبته برای من هم بسیار باعث خوشحالی بود در ضمن اینکه با شما موافقم والبته خیلی هم متاسفم که اوضاع دانشجویان هر روز نا امید کننده تر از روز قبل می شه... به امید دیدار مجدد شما، بچه ها ودانشگاه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.