تبلیغات
بالی برای پرواز - اشکنامه (1)

بالی برای پرواز

لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

 

اشکنامه (1)

 

نوع مطلب :صفحه ی سبز (زندگی معنوی)  ،

نوشته شده توسط:مریم کرداری

دو هفته قبل همین وقتها بود که به مرز عراق رسیدیم خسته بودیم اما انگار هیچ کداممان احساس نمی کردیم، در دلها انگار نوعی انتظار بود وشوق که باعث می شد نه گرما را حس کنیم ونه خستگی راه را حتی در شرایطی که تمام شب گذشته را چشم روی هم نگذاشته بودیم،و اینجا همان جایی ست که همه را در شوری وصف نا شدنی میبینی اما در گوشه ای انگار غم و دلواپسی هم حس میکنی حسی که نمی دانی چرا در خودت یاهمسفرانت هست اما هست و گویی بودنش ضروری می نماید ودر سفر کربلا انگار چنین است یعنی از همان روز که بار سفر می بندی چنین است و اصلا انگار غم ودلواپسی دو حس توامان است که با کاروان کربلا همراه می شود وبا تو همسفر، با تو می آید و هر بار ودر هرمنزل یکیشان پر رنگ تر از دیگری جلوه می کند، گاهی که دلواپسی ها کنار ذهنت می نشینند همه وجودت چشم می شود وبه اطراف چشم می دوزی انگار می دانی که این سرزمین همان سرزمین است با تمام روزها واتفاقاتی که برآن گذشته است وگاهی دیگر که غم در کنج دلت جا می کند دیگر فقط از تمام این دیار تنها غربتش را حس می کنی وبعد فقط اشکها هستند که یاری ات میکنند. ومرز دراین نقطه از سرزمین ما با سرزمین دیگر معنایی دگرگونه دارد معنایی که هنوز از پس سالها حضور غیرتمند جوانان این خاک را در دفاع از وطن واعتقاداتشان برای تو زنده نگاه داشته است واین سر سبزی وطراوت کشتزارهای مهران وقلاویزان وماهیدشت همه شان جای خالی تک تک آن مردان خداست که برایت تداعی می شود، در مرز عراق اما جز ویرانی وشوربختی رنگ دیگری نمی بینی واین رنگ همچون خطی سیاه و ممتد ادامه دارد تا روزی که دوباره از همین مرز باز می گردی. چمدانها را دوباره بار زده ایم تا امروز عصر در نجف تحویلشان بگیریم و هنوزهم که می گویم نجف بی تاب می شوم چقدر دوست دارم حرم تنها امیر مومنان را وآن شکوهش را در عین صمیمیتش آنقدر صمیمی که آرامشش را با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم مگر کربلا... فردا قرار است به کوفه برویم هرچند نمیدانم کوفیان اگر برایت نامه ندهند و به سویشان بروی با تو چه می کنند؟ 



شیوا(شاگرد پارسالتون)
هجدهم آذر 90 ساعت 20 و 22 دقیقه و 27 ثانیه
خانم کرداری عزیز شرمندم که بعد از یه ماه و نیم یغام میزارم و میگم زیارت قبول
روشن
پانزدهم آبان 90 ساعت 20 و 17 دقیقه و 20 ثانیه
آهسته گویمت.نکند بشنود رباب از عمر اصغرش فقط یک ماه مانده است...
التماس دعا
وحید حلاج
سیزدهم آبان 90 ساعت 01 و 48 دقیقه و 57 ثانیه
نمی دونم چرا؛ بچه ها رفتن پیش دکتر مطیعی و باهاش صحبت کردن؛ حالا قراره دکتر مطیعی پی گیری کنه ببینه چرا حذف شده و اگر بشه توی اصلاحیه بر گردونتش
sima
دوازدهم آبان 90 ساعت 12 و 43 دقیقه و 56 ثانیه
خدا کنه قسمت منم بشه
وحید حلاج
یازدهم آبان 90 ساعت 23 و 27 دقیقه و 09 ثانیه
سلام دفترچه ارشد امسال رو دیدین؟ جغرافیای سیاسی رو حذف کردن ازش
پاسخ مریم کرداری : چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟
هانیه
چهارم آبان 90 ساعت 16 و 12 دقیقه و 41 ثانیه
شایداشک بهترین جوابی باشه که میشه به مطلب زیباتون داد. کربلا کعبه ی عشقه . زیارت قبول.امیدوارم بارها و بارها بوی سیب حرم رو استشمام کنید
***
دوم آبان 90 ساعت 20 و 32 دقیقه و 30 ثانیه
خوش بحالتون...همیییییین.........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.