تبلیغات
بالی برای پرواز - رقص آرام

بالی برای پرواز

لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

 

رقص آرام

 

نوع مطلب :صفحه ی سبز (زندگی معنوی)  ،

نوشته شده توسط:مریم کرداری

این شعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان که دربیمارستتان نیویورک بستری شده ،نوشته شده است.

رقص آرام
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
در کله شما رژه روند؟
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پائید
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
"فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
تا بحال آیا بدون تاثری
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پایید.
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید
به موسیقی گوش بسپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد..



درخت
ششم تیر 90 ساعت 12 و 45 دقیقه و 19 ثانیه
من هم نگفتم که ربطی دارد... یک بار دیگر بهتر است که جمله من را در اول وبلاگتون بخونید...
نوشتم که نا خود آگاه به یاد این شعر افتادم... منظور این نیست که با شعر شما غرابت معنایی هم برقرار نمی کند...
باید بیشتر به مضمون ها بپردازید...
در هر دو شعر تاکید بر بالابردن معرفت در درون آدمی است...
شما چگونه خود از توجه کردن به انسانها دم می زنید ولی در شعر من این توجه کردن که در موسیقی درونی شعر نهفته است زا نمیبینید...
در شعر من تاکید بر گول نزدن خودمان است و در شعر شما تاکید بر شناخت اطرافمان...
زمینه بحث در هر دو بالا بردن معرفت است...
و نه چیز دیگر...
و این جمله شما که نوشتید هیچ ربطی به هم نداره...به من برخورد...
چون من برای خواندن مطلب شما وقت گذاشتم... برای کامنت گذاشتن از بهترین لحظات زندگی ام گذشتم...
و شما به جای تحلیل شعرو توجه به نوع تفکر مخاطب به این جمله بسنده کردید که ((به شعر من ربطی ندارد))
اگر شما حتی یک بار هم که شده این شعر را از زبان شاملوی بزرگ می شنیدید هیچ گاه این جمله را برای من خواننده نمی گذاشتید...
زیرا خواننده احترام دارد... دقت من در خواندن شعر شما با گذاشتن کامنت اثبات شده است.
لطفا من بعد بیشتر دقت کنید... متشکرم،
درخت
سی ام خرداد 90 ساعت 13 و 14 دقیقه و 55 ثانیه
می دونی با این مطلبی که نوشتی نا خودآگاه یاد این شعر افتادم که:


ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن که سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم

ساده است
که چگونه می زیم

باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ...

مارگارت بیگل/احمد شاملو
پاسخ مریم کرداری : سلام ٰ ممنونم از اینکه وبلاگم رو می خونید اما ناچارم خیلی صریح بگم که به نظر من شعری که نوشتید به موضوع پست من هیچ ربطی نداشت پیشنهاد می کنم من بعد کمی دقت کنید... متشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.